[ و گروهى او را پيش رويش ستودند ، فرمود : ] بار خدايا تو مرا از خودم بهتر مى‏شناسى و من خود را از آنان بيشتر مى‏شناسم . خدايا ما را بهتر از آن کن که مى‏پندارند و بيامرز از ما آنچه را که نمى‏دانند . [نهج البلاغه]
فاطمه زهرا کوچولو
سلام امروز ميخوام از هفته اي  که گذشت براتون تعريف کنم
اول هفته با ماماني وبابايي رفتيم اونجا که ني ني ها رو وزن ميکنن وقدشونو اندازه ميگيرن بعضي موقع ها هم جيزشون ميکنن اونروز هم منو با کلي زورو قربون صدقه نشوندن روي وزنه نميدونم چرا اينقده از وزنه بدم مياد درد نداره ها ولي من دوس ندارم خلاصه وزنم خوب شده بود وماماني کلي ذوق کرد حالا نوبت جيز شدن بود(آخه من 1سال و6ماهه که از خدا عمر گرفتم ) واايييييييييييي خدا من چقدر از اين قسمتش بدم مياد نميدونم چه جوري جيز ميکنن که ما ني ني هاي بيچاره بدنمون عين هواي اين روزا که داغه بدنمون داغ داغ ميشه وکلي نق ونوق و گريه وزاريسر اين ماماناي بيچاره ميکنيم ولي من که ديگه اون طرفا پيدام نميشه اخه ديگه نوبت جيز شدن ندارم .يعني دارما اون موقع که ميخوام برم مدرسه کلي چيز ياد بگيرم بايد باز برمو جيز بشم راستي خانومه به  ماماني ميگفت دندوناشو براش مسواک بزن ماماني هم خنديد وگفت آخه دو تا دندون هم مسواک زدن داره ؟خانومه هم گفت که اشکال نداره حتما که نبايد 32 تا دندون در بياره
اوخ نوشت :
ديروز اون موقع که افتاب تو اسمونه و هوا خيلي داغه داشتم تو حياط بازي ميکردم پنجره ي اشپزخونمون باز ميشه توي حياط بعد من هي ميدويدم دستمو ميزدم به پنجره وبرميگشتم هي داشتم اين کار ميکردم بازي ميکردم که ديدم اي واااااااااااااااااااااي توي اشپزخونه در حا ل سقوط آزادم وماماني روبه رومه کار  ماماني من تو اين مواقع خيلي جالبه به جاي اين که بپره ومنو ميون زمين وآسمون بگيره ميشينه روي زمين خوب منم کسي نبود بگيرتم محکم خوردم رو کاشيهاي اشپزخونه وکلي دردم گرفت تازشم صورت سفيدو تپلم کلي اوخ شد  بعدش انقدر گريه کردم تا خوابم بردبابايي به ماماني ميگفت خانوووووم ميدويدي و بچه رو ميگرفتي ماماني هم ميگفت اصلا نميتونستم همون موقع دستو پام انگار فلج شده بودن  خوب اينم شانس منه ديگه ماماني روز تا شب دنبال من ميدوه وهي ميگه بشين نکن تخه اوخه ولي اون موقع که بايد بدوه اينجوري ميشه هيييييييييييييييييي اينم شانس منه ديگه


نظرات شما ()

سلام ديروز ماماني نتيجه ي امتحانشو فهميد من که کلي خوشحال شدم


قبول شده نهههههههههههههههه خِـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــير پس چرا من خوشحالم ؟ خوب چون که ماماني کلي واسه خودش نقشه کشيده بود اونم چه نقشه هاي جنايت کارانه  اي نقشه کشيده بود که وقتي خودش ميره مدرسه منو ببره بزاره مهد کودک وخودشو يه چند ساعتي از دست من خلاص کنه و واسه ي خودش کلي دوست پيداکنه وکيف کنه اخه هي ميگه خسته شدم از بس که صبح تا شب تو خونه تنها بودم وهي شستم وسابيدم وباز فاطمه زهرا خانوم ريخت وپاش کرد واتيش سوزوند خوب شما بگيد اگه من کثيف نکنم اگه من شيطوني نکنم وبازي گوشي نکنم چيکار کنم تازشم خوبه مثل اين ني ني هايي که مريضن وحالشون از اول عمر تا آخر عمر گريه ايه ودست وپاي کوچولوشون رو نميتونن تکون بدن يه گوشه بشينم تا خونه زندگي مامان همين جور تميز باشه وبرق بزنه اون وقت اين تميزي  چه فايده اي داره الان هم که تصميم گرفته بود بره براي خودش درس بخونه Reading a Bookکه خدار و شکر همه ي نقشه هاشو آب برد نه يعني نقشه براب شد شما ادم بزرگا هميشه به فکر راحتي خودتونين ودوست ندارين ما ني ني ها زياد شيطوني کنيم خوب فقط تا موقعي عزيزيم که تروتميز باشيم وشيرين زبوني کنيم خوب شما الان حوصله ي ما ني ني ها رو ندارين ماهم وقتي شما پير شدين حوصلتونو نداريم شما الان ما رو ميبرين مهد ما هم بعدا شما رو ميبريم اونجا که آدم پيرا رو نگه ميدارن شما هي الان ميگين بچه ما کار داريم دست نزن بشين نکن ما هم اونوقت به شما ميگيم ما هم کار داريم بچه داريم زندگي داريم وقت براي شما نداريم شما الان هي سر ما جيغ بنفش ميکشين ما هم يه وقت ديگه خوبه؟ نه خوبه حالا بازم اگه دوست دارين ما روبزارين مهد تا از دست شيطوني هامون راحت بشين .


نظرات شما ()

 


سلام سلاااااااااااااااااااااااااااااااااام  صد تا سلام حال همه خوبه من هم خوبم
اوه اوه فوت فوت  چقدره اينجا گرد وخاک گرفته تامن نبودما همينه ديگه خونه که توش خانوم نباشه همين ميشه ديگه خوب حالا که اومدم بايد يه کم تغيير وتحول بدم توي وبلاگم وليـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي من که بلد نيستم اينجارو خوشگل کنم( اينم يه مشکلييه براي خودشا)خوب حالا اين چند وقتي که من نبودم بهتون خوش گذشته از دست شيطوني هاي فاطمه زهرا کوچولو دز امان بودين چه خبرا شده اينجا کي اومده کي رفته من که کلي خبر دارم  همشو نميتونم بگم که   تازشم فک نکنم همش اينجا جا بشه ولي خبر مهم اينه که من بلاخره دندووووووووووووووووووووووووووووووووون درا وردمYah اما همش يه دونه ونصفي ماماني هم خيلي خوشحال شد وقتي که ديد من دندون دراوردم حالا وقتي که ميخندم يه دونه ونصفي دندون سفيد وخوشگل پيدا ميشه که ماماني هي قربون صدقشون ميره درسته که خيلي کمن ولياز دست ماماني وبابايي که ديگه چراغ قوه ندازن تو دهنم ودهنمو وارسي کنن کلي راحت شدم تو اين مدت کلي چيز ديگه هم ياد گرفتم مثلا هر کي هر کاري کرد حالا چه خوب چه بد هي ميزنم رو دستم ونچ نچ ميکنم که ماماني کلي براي اين کارم ضعف ميکنه وخوشش مياد قبلا همه چيزو به اسم بابا ميشناختم ولي الان بهتر شدم وديگه به اب نميگم بابا ميگم آب راستي چند وقتي هم بود که حالم گريه اي شده بود بازم منو بردن دکتر  وجيزم کردن ولي اين دفه فقط يه بار راستي اين چند وقت هم که من وماماني نبوديم ماماني امتحان داشت(چقدر هم که خوند ) حالا نميگم امتحان چي شايد ماماني قبول نشد اونوقت ضايع ميشه ا درست حرف بزن بچه نه ضايه که نه روش نشه بياد اين طرفا اوهوم حالا بهتر شد نشد ؟ خوب ديگه بايد برم يه چايي بزارم بخورم خستگيم در بره اخه ماماني بد جور عادتم داده به چايي معتاد شدم


نظرات شما ()


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[14/4/1387- 2:43 ع] هفته ي پر درد سر براي من
[29/3/1387- 4:37 ع] دل ـپـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر فاطمه زهرا
[24/3/1387- 5:8 ع] من اومدم
[آرشيو شده ها]
خانه

: پيوندهاي روزانه

: موضوعات

: آمار سايت
بازديدکنندگان: 8145
بازديد امروز: 0
بازديد ديروز: 14

: درباره من
فاطمه زهرا کوچولو
فاطمه زهرا[28]
من يه ني ني کوچولوام

: دوستان

گــــل يا پوچ؟!
کوهپايه
شفاعت
انعکاس
●:سوزن بان:●
پشت خطي
کلاس اولي
قافله ي شهدا
نوشته هاي يک ناظم
رند
مادرانه
خاطرات خاشعات
پاک ديده
پيک گردان
هرچه مي خواهد دل تنگت بگو(مشاوره)
همسفر عشق
حقيقت بهائيت
سئوالهاي منتظر جواب
خود نوشت (داداشي ممد مهربونم )
نقد مَلَس
تمام آرزويم اين است که خاک کوي تو باشم
مامان ني ني
نيلوفرآبي
رئيس کوچولو
نوشته‏هاي زينب کوچولو
تا صبح انتظار
وبلاگي براي شيريني هاي زندگي
حنا، دختري با مقنعه
نوشته هاي يه مامان
فاطمه زهرا عزيز دل مامان وبابا
ميکده
همسرا
بهترين ها
راز گشايي(دايي مهربونم)
مسافر سبز
سلام بچه ها
هميشه منتظر
خط سبز
.:: ريحانه ::.
قاصدکهاي سوخته


: آرشيو

: اشتراک
پارسي بلاگ، پيشرفته ترين سيستم مديريت وبلاگ